شکوفه بهاري مامان و بابا

خرید بک لینک
خدایا شکرت ؛ امروز سالگرد "حادثه" ی پیش اومده برای دست حسین @@ هست . خدا رو شکر که بخیر گذشت . درسته اذیت شد و هنوزم قسمتی از حس دستش برنگشته ولی همین که اتفاق بدتری نیفتاد و الان حرکت داره و ظاهرش خوبه خوبه بلطف خدا جا داره شکرش و لحظه به لحظه بجا بیاریم ................ خدایا ازت ممنون م سعادتی نصیبمون شد که به شکرانه ی این موضوع 5 روز روضه ی سید الشهدا و دختر سه ساله اش تو خونمون برگزار بشه . خدایا شکرت بابت این سعادت . انشالله بتونم ادامه بدم .......... پ.ن: 5 روز اول ماه صفر - روضه برگزار شد . خدایا ممنون م بابت این سعادت و این روزهای بیاد موندنی پ.ن: صمیمانه از مامان گلم . خواهر مهربونم . خاله بزرگوارم و بابا ی خوب م ممنون م که همکاری کردن تا بتونم با وجود بچه ها و اداره و ... بخوبی برگزار بشه (همچنین همسر همراه م ) پ.ن: دیشب یه جشن کوچولو ی چهار نفره بمناسبت این موضوع گرفتیم که مهنا و محمد خیلی واکنش خوبی نشون دادن و هیجان زده بودن . خدایا شکرت بابت همه ی نعمتهای زیبایت .... "صلی الله علیک یا ابا عبدالله" شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: خدایا شکرت,خدایا شکرت که هستی,خدایا شکرت به خاطر عشقم,خدایا شکرت به انگلیسی,خدایا شکرت برای سلامتی,خدایا شکرت شعر,خدایا شکرت که,خدایا شکرت بابت همه چیز,خدایا شکرت بخاطر, نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:34

خدا رو شکر مهنا تا صدای اذان رو می شنوه هر جا باشه و من در هر حالی باشم بهم یادآوری میکنه "مامان" نمازت قضا میشه ها !!!!!! یروز که بشدت مریض بودم اذان ظهر شد و من ولو بودم @@@ گفت مامان پاشو وضو تو بگیر نمازتو بخون بابا بیاد ببینه نخوندی "دعوا" ت میکنه ها @@@@@ محمد هم برای خودش به تناسب سن ش نماز میخونه ! بابا ی عزیزم می گفت روزها که نماز میخونم میاد کنارم و زیر لب چیزهایی میگه و خم و راست میکنه خودشو به تقلید از بابا # برای سجده هم کامل دراز میکشه و مهر و می خوره !! بلد نیست پیشونی شو بذاره روی مهر .. یه روز صبح زمانی که ما مشغول صبحانه خوردن بودیم؛ دیدم داره به همون شیوه نماز میخونه ولی چون کسی در حال نماز خوندن نبود؛ مهر روی زمین نبود. وقتی نمازش به جایی رسید که تصمیم گرفت سجده کنه ، راه افتاد رفت سمت میز عسلی که مهر باباجونش روش بود . همونجا سرش و خم کرد و به مهر رسوند . ..... "سجده" کرد و برگشت سر جاش .. خدایا شکرت بابت این نعمت فهیم . خدایا شکرت قرآن کریم / آیه 132 سوره طه : "وامر اهلک بالصلوه واصطبر علیها" "و خانواده خود را به نماز خواندن وادار، و در امر نما شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:34

پاییز ِ دوست داشتنی ! پاییز رنگین ! پاییز ِزیبا @@@ کمی مهربان "تر" باش با همه . مسافرای کربلا شهید شدند ؛ قطارها شاخ به شاخ شدن .... کلی هموطن مرحوم شدن @@ دوستانی دارم که سخت با مریضی شون می جنگن و توکلشون به خداست ؛ یه ذره مهربان تر باش . همین . خدایا شکرت بابت امنیت و آرامشی که توش هستیم و متوجه ش نیستیم . خدایا شکرت پ.ن: یکی از عزیز تران من "غمگینه" ........ خدایا دست شو بگیر و پشت و پناهش باش . بعدا نوشت : بالگرد !! سقوط کرد و یکی از دوستان م عزادار شد . روح مرحوم قرین رحمت خدا باشه انشالله و بازماندگانش صبور و متوکل .... پ.ن : در اولین فرصت "دعای جوشن صغیر" رو بخونیم . خیلی زیباست ... خیلی پ.ن: امیدوارم هیچ کس تولدم و تبریک نگه چون هم شب رحلت پیامبر و شهادت امام حسن (ع) هست ؛ هم "من" فعلا غمگینم و دوست ندارم تبریک بشنوم . خدایا شکرت ...... یادم نمی ره سال 93 این موقع دوست داشتم هیجان و شادی رو موقع فوت کردن شمع تو چشمای دو تا پاره ی تنم ببینم و یکی شون نبود . امسال بلطف خدا هست (البته پارسال م بود ولی کوچولو بود و متوجه شرایط نبود!) . خدایا شکرت که " شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:34

یکی از روزا که از مدرسه اومد (همون اوایل سال تحصیلی) گفت : "مامان؛ گفتن هر کی میخواد عضو کتابخونه بشه هزار تومان بیاره" پرسیدم میخوای عضو بشی ؟ گفت " بله حتما !" فرداش برد و عضو کتابخونه شد و کارت شو گرفت و بهم گفت که مامان خانوم ... گفته شماره ت 33 هست یادت بمونه @ یه کتاب م گرفت آورد که چند روزی دستش بود و خوندیم و ... یروز بهش گفتم دیگه این کتاب و ببر پس بده یکی دیگه بگیر . گفت : "باید شنبه ببرم!" خلاصه برد و یه کتاب دیگه آورد و ... کتاب دومیه مدت بیشتری تو کیف ش بود و البته یذره هم متن ش سنگین بود و تو انتخابش دقت نکرده بود و کسی هم متاسفانه اونجا انگار بهشون کمکی برای انتخاب کتاب نمیکنه ! بهرحال با یادآوری های مکرر من دیروز اومد گفت "مامان بردم پس دادم !" بلافاصله گفت : "ولی خوب شد یادم بود بردم دادم به خانومه ها !" پرسیدم چطور مگه !؟ گفت " آخه اون دفعه بردم گذاشتم تو قفسه و بعدش رفتم به خانومه گفتم یه کتاب دیگه بهم بده @ گفت کتاب قبلی تو آوردی !؟؟ منم گفتم آره گذاشتم تو قفسه ؛ گفت بدو برو بیار ببینم باید اینجا بنویسم !!! "من و دوستم (یاس) کلی گشتیم تو قفسه رو ت شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: کتاب خون بد,کتاب خون مقدس جام مقدس,کتاب خون آشام,کتاب خون شناسی,کتاب خون واقعی,کتاب خون شناسی پزشکی مجتبی طبرستانی,کتاب خون واقعی جلد پنجم,کتاب خون خورشید,کتاب خون و نفت, نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: يکشنبه 21 آذر 1395 ساعت: 12:34

صفحه بندی